تبليغاتX
این کلبه تعلق به تو دارد
kazem beshkani 09359693129
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 15:18  توسط beshkani | 
نظر يادتون نره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 8:51  توسط beshkani | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 10:21  توسط beshkani | 
 

                                                             حتما اينجا كليك كنيد

نظر يادتون نره.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 21:54  توسط beshkani | 
شعر زيبا

گفتم غم تو دارم

گفتا غمت سرآید

ترسم بر این صبوری

عمرم به آخر آید

زندانی ام خدایا

زندانی نگاهش

تا قاصد رهایی

آیا کی از در آید

با اشک می سپارم

شب را به یاد چشمت

امشب گذشت بی تو

تا شام دیگر آید

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم

 

 

دنبال خوشبختي نباش،

 

بدبختي ها را از خودت دور كن،

 

منشاء بدبختي ها را پيدا كن.

 

دنبال شادي نرو،


رنج ها را از خودت دور كن،

 

منشاء رنج ها را پيدا كن.

 

به خوبي و پيشرفت فكر نكن،

 

بدي و بيهودگي را بشناس،

زندگي

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 21:40  توسط beshkani | 
 
 
 

مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين گونه خاموشم نكن از كنارت ميروم اما فراموشم نكن

 
 
 
 

اگر مي خواهي بداني چه بوده اي ، بنگر که چيستي
اگر مي خواهي بداني چه خواهي شد ، بنگر که چه مي کني

 

زندگي شهد گلي است زنبور زمان مي خوردش و انچه مي ماند عسل خاطرهاست
 
 
 
 

·  زندگي گل زردي است به نام غم

زندگي گل زردي است به نام غم

 

فرياد سياهي است به نام آه

 

 

رشته کوهي است به نام آرزو

 

و رودخانه اي است به نام عشق

 

که به درياي صفا مي ريزد

 

زندگي يعني عشق، محبت، اميد و آرزو

 

که در آخر به بياباني به نام وداع منتهي مي شود

 
 

زندگي جز قماري بيش نيست ***شادي و غم هر دو را خود ساختيم

 

گر به شادي بگذرد ما برده ايم*** گر شود طي دوره غم باختيم

  دوستت دارم

 
 

به يادت داغ بر دل مي نشانم       ز ديده خون به دامن مي فشانم

 

چون ني گر نالم از سوزه جدائي   نيستان را به آتش مي كشانم

 
  
 نویسنده: كاظم
 
 عاشقانه
 
 
 

باز شب شد چقدر تنهايم                      گفته بودي كه شبي مي آيم

باز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب             منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحر                پنجه بر پيكر شب مي سايم

نكند بيهوده عمر خود را                      پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بيهوده تكرار شود                        قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شب هاي دگر             مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو را مي پايم...

عشق

با تو می گم قصه هامو

تا ببینی مرگ  صدامو

با تو بودمو یکی دونه بودم

با تو انگار توی یه خونه بودم

چرا دیونگی کردن با دلم

چی شد اون خاطره های توی دلم

با تو از بهونه هات تو دلم حرف می زنم

تو را با خاطرهام تو اوج قصه می برم

 عبدلمالكي

 

ديــــدم منــم            تـــموم شــدم
خــونـم حـلال ولــــــي      بـــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

عشق

.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 16:34  توسط beshkani | 

.

+

=

 

 
  
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:51  توسط beshkani | 
 

عكس عاشقانه

تنهایی  

 بی تو تواین شبای بد گریم دیگه در نمیاد

        حرف غم انگیز دلم جز تو کسی رو نمیخواد

    از چی بگم تا دل من لحظه ای آروم بگیره

   دیو سیاه غصه ها توی کدوم شب میمیره

         از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور می مونه

      وقتی که قلبه پاک تو هیچی ازم نمی دونه

       میخونم بخدا میخونم از چشای معصوم تو حرفای تو رو 

 میدونم بخدا میدونم اون که جدا کرده روحمو قلب تو رو

 

 قلبی آکنده از عشق

 عشق

 

 

 بزرگترین هدیه ام به تو قلبم بود......قلبی که از اولین دیدارمون شد جایگاه عشق تو ..قلبی که در سینه ام فقط برای تو و عشق تو می تپید.قلبم با تمام عشقی که در آن نسبت به تو دارم برای تو.قلبم از اول هم مال تو بود.

i love you


 قلب انسان مثل یک جزیره دور افتاده می مونه ..مهم نیست کی برای اولین بار توش پا میذاره... مهم  اینکه کی برای همیشه توش می مونه.


 وسعت عشق

موجي ست خروشان در درياي چشمانت
كه مرا مي بردم در آغوش
تا به رويايي كه آنجا از دور
وسعت عشق پيداست
كه در آن نقطه امكان ، خار هم مثل شقايق زيباست
منم آن لحظه سراپا مغرور كه تويي دادرس تنهايي
اين چه سري ست كه در عمق نگاهت

 


 شعر و عكس عاشقانه

بيهوده بود فکر مرا برگزيدنت

حالا منم و غصه ي از من بريدنت

اي سيب سرخ عشق که دستان کال من هرگزنميرسدبه بلنداي چيدنت!

اي کاش هيچ وقت نمي ديدمت ولي حالا چگونه سر بکنم با نديدنت؟

اي شعرعاشقانه ي من بي حضوراو ، آمدچه زود وقت به پايان رسيدنت!

 


  عكس زيبا

من ندانم که کيم

من ندانم که چيم

من ققط مي دانم

که تويي شاه بيت

غزل زندگيم

  عاشقانه ها


عكس زيبا شعر زيبا

 بهترین ها

 

بهترین بخشش آن است که منتظر تشکر نباشی

بهترین عادت آن است که همیشه در سلام پیش دستی کنی

بهترین خصلت آن است که هیچ کس را نرنجانی

بهترین خداحافظی آن است که حتما سلامی در پی داشته باشد

بهترین قدر دانی آن است که در عمل باشد نه بر زبان

بهترین عشق آن است که دو طرفه باشد

بهترین شغل آن است که از انجامش لذت ببری

بهترین غذا آن است که دل خوش خورده شود

بهترین پول آن است که از راه حلال و با اتکا به خود به دست آورده باشی

بهترین پدر و همسر آن است که خانواده در کنارش احساس امنیت و شادی کنند

بهترین مادر و همسر آن است که تنها بتوانی چند ساعت نبود او را در خانه تحمل کنی و نه بیشتر

بهترین فرزند آن است که به او افتخار کنی

بهترین دوست آن است که با او راحت باشی و هر لحظه که بخواهی بتوانی حرف دلت را بزنی

بهترین ترانه و آهنگ آن است که تو را به یاد خاطره ای خوش بیندازد

بهترین مسافرت آن است که آرزوی تکرارش را داشته باشی

بهترین خانه آن است که همیشه از آن صدای خنده و شادی بشنوی

بهترین احساس آن است که شادی را در زیر پوستت احساس کنی

بهترین انگیزه آن است که تو را به تحرک و تلاش وادارد

بهترین هدف آن است که قابل دسترسی باشد

بهترین هدیه آن است که بدون توجه به ارزش آن و با عشق خالص اهدا شود

بهترین حادثه آن است که زندگی تو را متحول سازد

بهترین خاطره آن است که تنها با فکر کردن به آن در عین افسردگی تورا شاد و سر حال سازد

بهترین منظره آن است که صورتی را با اشک شوق ببینی

و بالا خره بهترین انسان آن است  که به مصلحت خدا معتقد باشد و بدان آن چه بر او پیش آمده یا پیش خواهد آمد به صلاح خود اوست و این را فقط خداداند و بس.......


بشكني

نگاهت آسمانم بود و گم شد

دو چشمت سايه بانم بود و گم شد

به زير آسمان در سايه تو

جهان در ديدگانم بود و گم شد

باز هم یکی از اون غروبهای تنهایی ...


گویند شقایق ها نمی میرند ، تا

 

مرگ شقایق ها دوستت دارم

 


 

لحظه دیدار نزدیک هست .

 

لحظه ي ديدار نزديك است

باز من، ديوانه ام  مستم

باز مي لرزد دلم، دستم

باز گويي در جهان ديگري هستم

هاي!  نخراشي به عقلت گونه ام را تيغ

آي!    نپريشي صفاي زلفكم را دست

آبرويم را نريزي دل

اي نخورده مست

لحظه ي ديدار نزديك است.

 

 

 

 

  


وقتی که دیگر رفت...

 

من به انتظار امدنش نشستم...

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد...

من او را دوست داشتم...

وقتی که او تمام کرد...

من شروع کردم...

وقتی که او تمام شد...من اغاز شدم...

و چه سخت است تنها متولد شدن...

مثل تنها زندگی کردن است...

مثل تنها مردن...


 

 

اشک ها ریزم اگر شب به نهایت برسد شب فقط یاد توام کاش به آخر نرسد

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:58  توسط beshkani | 

 asdf

                   يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

                     وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم

                    پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست

                    گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

                  يادمان باشد ، سر سجاده عشق

                  جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم

                  يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                 طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم 

    

در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست

 

عهد با هر کس ببندیم جانمان در دست اوست

 

عشق یعنی دیدن درد فراق

 

یعنی دیدن رقص فلک با شعر دوست

 

عشق یعنی پریدن با صبور

 

عشق یعنی هم کلام مهر و ماه

 

عشق یعنی هم دمی با سوز و ساز

 

یا دویدن در پی صبح نیاز

پرنده‌ای که زخميه، فکر پريدنش چيه

اسير پا بسته ديگه، رهايی خواستنش چيه

دلی که ديگه پير شده ، عاشقی رو ميخواد چيکار

دردی که درمون نداره، دارو و مرحمش چيه

وقتی که ديگه کسی نيست، به حرف آدم گوش بده

اين حنجره با خستگيش، فرياد کشيدنش چيه

قصه‌هايی که آخرش با تلخيا تموم ميشه

حالا برای ديگرون، دوباره گفتنش چيه

ميون اين شهر شلوغ، عشق و محبت گم شده

از اين همه آهن و دود، دوباره خواستنش چيه

برای هيچ کسی ديگه، اميد و آرزويی نيست

آدم نااميد آخه، زندگی کردنش چيه

 

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

 

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی این برخوردهای سرد را

                                            دل بـه دست دیگـران دادن از دیـوانگیست

                                            من پشیمانم ولی خودکرده را تدبیر نیست

 

                                            

 

زیبایی عشق به سکوته نه فریاد

زیبایی عشق به تحمل نه خُرد شدن و فرو ریختن

عشق خیالیه که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست میده

عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میزاره

 عشق سخن گفتن با نگاه

عشق امید به رسیدن ترس از نرسیدن

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله                 دل اسیر آرزوهای محاله

غبار پشت شیشه میگه رفتی              ولی هنوز دلم باور نداره
 

حالا راه تو دوره                                  دل من چه صبوره

کاشکی بودی و می دیدی                   زندگیم چه سوت و کوره

آسمون از غم دوریت                           حالا روز و شب می باره

دیگه تو ذهن خیا بون                          منو تنها جا می ذاره


خاطره مثل یه پیچک                           می پیچه رو تن خسته م

دیگه حرفی که ندارم                          دل به خلوت تو بستم
 

در کنارم نیستی آرام باور میکنم

چشمهای خیسه خود را باز تر میکنم

عاشقت بودم تو هم مست دو چشمایه ترم

عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم

نام من رفت از دلت، خود را گرفتی از دلم

به خیالت من هوای یار دیگر می کنم

 

اون روزا که بودي با من
عهد و پيمون رو شکستي
من رو تنها جا گذاشتي
دل به يک غريبه بستي
من برات بازيچه بودم
توي اين دو روز دنيا
نقشي مثل يک عروسک
ولي تنها , خيلي تنها

ديگه من دوست ندارم , تو برو از روزگارم
تو نخند به گريه من , من به تو شوقي ندارم

ديگه من چيزي ندارم
که به پيش تو ببازم
هرچي بود سوختم و باختم
ديگه من چي رو بسازم
براي اين مرد تنها
از تو صد خاطره مونده
گريه هاتم يه دروغ
تو بدون دستتو خونده
دل من دستتو خونده
دل من دستتو خونده

ديگه من دوست ندارم , تو برو از روزگارم
تو نخند به گريه من , من به تو شوقي ندارم

   

دیر گاهیست که تنها شده ام

باز هم قسمت غم ها شده ام

 من که بی تاب شقایق بودم

 قصه ی غریب صحراشده ام

مگرآینه زمن بی خبرشده است

همدم سردی یخها شده ام

 وسعت دردفقط سهم من است

  که اسیر شب یلدا شده ام              

  کاش چشمان مرا خاک کنند 

 تا نبینم که چه تنها شده ام 

شكستند آيينه ي باورم را

به طوفان سپردند خاكسترم را

و باران و پرواز را جمع كردند

به رگبار بستند بال و پرم را

و طوفان عرياني تيغ پو شاند

به تن پو شي از زخم ها پيكرن را

تو درد و برايم شكفتي، اما

در آيينه ديدم من ديگرم را

شب،نشانه ات را ربودي زچشمم

به دامان باران نهادم سرم را

به من گفته بودي نگوييم بجز عشق

 به نام تو كردم همه دفترم را

پر از داغ گلهاست شعرم،كه شستم

 در آوازبلبل شبي دفترم را

اجاقي نشد گرم آغوش شوقم

 بغل مي كند باد خاكسترم را

 

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از باغ خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟

 

عاشقانه

زندگي صحنه يكتاي هنر مندي ماست

  هر كسي نغمه خود خواند از صحنه رود

خرم ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد 

   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:52  توسط beshkani | 
 

                                               

 

 

نمی دانم چه می خواهم خدايا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پر سوز

زجمع آشنايان می گريزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگی ها

به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم که با من

به ظاهر همدم و يکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم که تا شعرم شنيدند

به رويم چون گل خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا ديوانه ای بد نام گفتند

دل من ای دل ديوانه من

که می سوزی از اين بيگانگی ها

مکن ديگر ز دست غير فرياد

خدا را    بس کن اين ديوانگی ها

 

 

دوست دارم

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت

 

عكس عاشقانه

جان اسیر دل

دل اسیر دوست

دوست چه میداند

دل اسیر اوست

I LOVE YOU

تكيه بر دوست مكن محرم اسرار كسي نيست

 ما تجـــربه كرديم كســـي يـــار كسي نيـــست 

 

براي ديدن بقيه عكسها و مطالب روي ادامه مطالب كليك كنيد

 ترفند کامپیوتر  اس ام اس زیبا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:50  توسط beshkani | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
در انحنای تنهايی خويش ... بين ماندن و رفتن ... بين بودن و نبودن... بين نياز و استغنا ... بين خاموشی و فرياد ... رفتن را بر می گزينی ……….

نوشته های پیشین
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
پیوندها
آهنگ خداحافظی
ديوان حافظ
فالنامه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Created By javacity

JavaScript Codes
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران